خرید بک لینک

سلام

Tu es exactement celui que je veux

همین!


برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

سلام

وقتی هر کی منو میبینه و هرکی بهم میرسه، با تعجب میپرسه: " ئههه!! تو که هنوز ایرانی! " ...

دیگه این لحظه ها و روزها، برام مثل یک عمر میگذرند...

خیلی دیره. خیلییییییییییییدیرهههه. خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

دقیقا حالِ جامونده ها رو دارم

:(((((


پی نوشت:

سال اول، چنین روزی توی حرم امیرالمونین بودیم و عجب عزایی بود.... برای سبط اکبر...

و همون روز جوونها داشتند میرفتند جبهه

و شهید آورده بودند، یکعااااالم...

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

سلام گفتی: تو که زائر اربعینی. زائر امام حسینی. تو چرا آخه؟؟ بجای این حالِ بد، زیارت عاشورا بخون. روزه بگیر. نماز بخون... گفتم: هه! دیگه چکار کنم؟؟؟؟ پی نوشت1: تو درست میگفتی... از دیشب، اصلا حالم عوض شد. هیچ غلط خاصی نکردم. اما مثل یه چَک محکم...

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

سلام

توی حرفهای خاله و خواهرزداده ای؛ یه رازهای بینمون هست... که هیچکی نمیدونه. و من خیالم راحته فسقل هم یادش نمیمونه که وقتی به حرف زدن افتاد، رازم برملا بشه.

امشب بهش گفتم:" خالههه... یعنی نزدیکه؟"

نگاه کرد توی چشمم و گفت:" نه!"


و من اونقدر قاه قاه خندیدم که کف زمین پخش شدم...

هه! خودم میدونم که "نزدیکه" ماموش کوچولو ;)


پی نوشت:

تماس امشب اونقدر سانسوری شده بود که دیگه خودت کوتاه اومدی و قطع کردی.. :)))))

برچسب: نزدیکه؟, نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

سلام یکی یکی کارهام رو انجام میدم... روحی و قلبی هم کم کم دارم آماده میشم... این خیلی خوبه... دلشوره و ناآزامی هام شروع شده... فکر اینکه الان همه راه افتادن و ما موندیم، اذیتم میکنه و نا آرامی رو بیشتر و بیشتر میکنه. امروز افسانه با علی شکرچی و ابوح

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

سلام بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا لأن روحی قد طاب ان یکون فداک ای برده اختیارم تو اختیار مایی من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارد غم این قدر نداند کآخر تو یار مایی من باغ و بوستانم سوزیده خزانم باغ مرا بخندان کآخر

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:23

سلام

اربعین نزدیکه...

و بعد از این به بعد، پستهای مربوط بهش سرو کله شون پیدا میشه...


هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

سلام امسال سومین سالی هست که برای سفر اقدام کرده ام. (و چهارمین سال هست که در جریان این مسیر افتاده ام...) سومین سال همراهی با افسانه و سمانه و حاجی ستایش و اکبر و ممد نوروزی و زن و بچه ش. هر سال عده ای بهمون اضافه شدند یا کم شدند. و امسال هم احتمالا

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

سلام شاید بهتر باشه از همین الان مجددا وسایل رو یادآوری کنم. قبلا (اینجا) مفصللللللللل دربارش توضیح داده ام. ولی بطور خلاصه، وسایلی که امسال با توجه به تجریه ی سالهای قبل همراه خودم میبرم، اینها هستند. (البته احتمالا امسال وسایل رو بر اساس موضوع بین

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

سلام وقتی قرارداد رو گذاشت جلوم، اول هیچی ازش سر در نیاوردم... شروع کردم به خوندن جداول و دسته بندی ها... باز هم نفهمیدم. هِی عدد ها رو خوندم، هِی دست گذاشتم روی صفرها هِی سه تا سه تا جدا کردم تا بفهم... ولی باز هم نفهمیدم... هی بالا پایین کردم... ول

برچسب: سَعیُکم, نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

سلام ریحانه از اون دانش آموزهایی بود که در یکماه گذشته، بیشترین انرژی رو ازم گرفته... اصلا حرفم رو گوش نمیکرد. اصلا تمرین هام رو انجام نمیداد. اصلا پیشرفتی نداشت. و من به شدت نگرانش بودم... و هر جلسه اعصابم بابتش خرد بود... هیچ روشی روش عمل نمیکرد. و

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

سلام چه تلاشی کردی که هیچ حرف بدی رو مستقیم به من نگی. مثلا رعایت ادب رو نسبت به من بکنی اما... هرچی گفتی حق بود به مولا حق بود به خدا حق بود به قرآن... میخوام سیفون رو بکشم... به درک همشون... خدایا، ای رازق، ای رزاق... جبران کن این صدمه ی عمیقی که

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

سلام همه ی امروز فقط فقط فقط دلم میخواست خودم رو بندازم توی بغلت و های های گریه کنم... روز مصاحبه تدریس بود. و من درگیر اتفاقات شغلی... و درآمدی... و نیاز به حمایت شدن... و تلاش برای استقلال... و زندگیِ سخت و سخت و سخت...... اونقدر درگیر، که 10 بار م

برچسب: نویسنده: آراد صفری تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 6:21

صفحه بندی